سرگذشت یک روز پاییزی

خرید بک لینک

امروز ساعت حدود 5 و نیم صبح بلند شدم قرار بود بریم باغـ ِ ـمون برای گردو ها !

فقط میخواستم اینو بگم که واقعا خسته هستم ؛ تصور کنید که باغی با شیب 65 درجه تا 75 درجه رو با یک گونی پر از گردو با فاصله خیییلی زیاد در منطقه کوهستانی بروید بالا :|

الان دستام سیاهِ سیاه شدند.

میخوام وزنم به 85 کیلو برسه ؛ عددِ خوبی هست :)

این عکس رو از باغ گرفتم البته میدونم خیلی آماتور اَم.

درد خفیف دندان...

ما را در سایت درد خفیف دندان دنبال می‌کنید

برچسب: داستان یک روز پاییزی, نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 16:03

صفحه بندی